من زنم

مرا به جُرمِ کدامین حَرام از پیچ و تابِ تازیانه‌ی باد آفریده‌اند که در سرزمینِ تو زن زاده شدم؟

کارم به جایی رسیده که باید طوری ناراحت شم که به کسی برنخوره!!!


چقدر جای آرامش خالیه تو لحظه هایی که آروم نمیگذرن...

جمعه ۱۳۹۴/۱۱/۲۳| |NINA|

چقدر سخته و چقدر تلخه وقتی میفهمی مسیری رو که 10 ساله میرفتی اشتباه بوده...
برمیگردی پشت سرتو نگاه میکنی ...

راه طولانیه و تو هم واقعا خسته... درمونده ای و نمیدونی همین راهو برگردی یا ادامه بدی؟!
لعنت به اون لحظه...!!!

خیلی خست و داغونم...

دنبال ردپاهای اون دخترک نوعروسی میگردم که تمام این راه رو با اشتیاق دویده بود ...

هیچ اثری نیست که نیست...

شاید هم چشمای من کم سو شدن... نمیدونم!

احساس میکنم دیگه هیچ چیز نمیدونم.

چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۲۱| |NINA|

آنجا که زن بودن گناهیست

که باید پوشانده شود

باد چه عاشقانه

جهنمی میشود...

سه شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۳| |NINA|

بعد از مدتها برگشتم...


نمیدونم چرا غریبی میکنم با وبلاگم...


انگار جوهر قلمم خشک شده... حال نوشتن ندارم:-(

جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۱۱| |NINA|

 

هرچه ها میکنم
گرم نمیشود خاطرم
بوی تعفن خيانت از دهانم میآید
هــــــــــا....
خاطر من و
خیال تو و
خیل خيانت ...!


سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۹| |NINA|


مـــ‗__‗ـــدتی است دیگـــ‗__‗ـــر از ته دل نمی خـــ‗__‗ـــندم

فقط لـــ‗__‗ـــب هایم نقشـــ‗__‗ـــی به نام لبخـــ‗__‗ـــند

بـــ‗__‗ـــازی میـــ‗__‗ـــکند


تا کســـ‗__‗ـــی نفهـــ‗__‗ـــمد بـــ‗__‗ـــی تـــ‗__‗ـــو چه میگـــ‗__‗ـــذرد...

پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۴| |NINA|

من زنم....

در گلوی زمین گیر کرده ام

قدری حرف می خواهم

و کمی آزادی!!!

دوباره سیب بچین حوا

من خسته ام

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند.

شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۲| |NINA|

-Ɖɛƨιɢиer:behnam-